تبليغاتX
پشیمانی پشت پشیمانی...


پشیمانی پشت پشیمانی...

درعزاي عشق نشسته ام و هيچ نمي گويم همه گویندکه:هی فلانی عاشق است؟!

 

خاطره ها

در گذرگاه زمان

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد

عشق ها میمیرند

رنگها رنگ دگر میگیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا میمونند...

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:3 توسط ZHALE| |

شب هنگام

روبه روی پنجره ای که نمایانگر

 آسمان شب بود می خوابیدم

هر شب ستاره ای به من چشمک میزد

و من به خیال خوش آنرا تک ستاره ی

 عشق در آسمان دلم میپنداشتم

اما غافل از این بودم که آن تک ستاره

بازتاب همیشگی تنهایی خود من است...  

 

                نویسنده:خودم

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:28 توسط ZHALE| |


سرزمینهای سرسبزم کجاست؟

آن دنیای رویایم کجاست؟

همراهیه معشوق خیالیم

به زیر باران خدا کجاست؟

چشم بست زیبایی از ذهنم گذشت

آن شیدایی ومستی ودیوانگی کجاست؟

گذارندم روزها به معشوق خیالیم

که بَََََََََُُرد ستاره ام ماه شبهایم کجاست؟

ساختیم با شور وشوق اشتیاق

کلبه ای از جنس گل ناز

که باشیم سربلند به زیر آن

اما آن همه امیدو آرزو کجاست؟

 

                              نویسند:خودم

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:26 توسط ZHALE| |

 

 معلم گفت{الف}گفتم او.

معلم گفت{ب}گفتم با او.

معلم گفت{پ}گفتم پیش او.

معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی

         گفت نگو...

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:36 توسط ZHALE| |

 

من از نهايت شب حرف ميزنم

من از نهايت تاريکي

واز نهايت شب حرف مي زنم

اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان

چراغ آور و يک دريچه که از آن

به ازدحام کوچه ي خوشبخت بنگرم...

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 13:55 توسط ZHALE| |

 

درعزاي عشق نشسته ام و هيچ نمي گويم همه

گويندكه هي!!! فلاني عاشق است ؟؟؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بازم رفت بازم رفت تاااامعلوم نیست!!!

    بازم رفت

ای خداهرجاکه هست موفقش کن...

میدونم راضی به این کار نیست اما...

      

             سومین مطلب برای...

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 5:53 توسط ZHALE| |

 

سلااااااااااااااااااااااااااام عزیزانم خوبین؟

دیدین گفتم آخرش بر میگرده .!

  دوستمو میگم آخررررررررررررررش برررررررررگششششششششششت...

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 18:33 توسط ZHALE| |

 

 سلام دوستای همیشه  مهربونم خوبین؟

این دفعه رو می خوام خودم باشم نه شعرام یا داستانهای دیگه.

راستش یه کَمَکی تنها شدم البته(اگر تنها ترین  تنهایان شوم...باز هم خدا هست)

یه جورایی همه تنهام گذاشتن اون کسی که همیشه عینه خونواده خودمم  دوسش داشتم یهویی رفت.

از نظر عشقی همدیگرو دوست نداشتیم (رفع انحرافات ذهنی...) اما خوب مثه یه خواهر وبرادر واقعی همدیگرو می خواستیم.اونو نمی دونم اما خودم واااااااااقعا براش یه احترام خاصی قائل بودمو هستم و خواهم بود...(شد کلاس ادبیات) خیلی دوسش داشتم یه جورایی بودنش بهم آرامش می داد...اما خوب یه قول یکی از دوستام :هر اومدی یه رفتی داره...

از دیشب تا حالا مثه دیوونه ها شدم  ایییینقد دلم تنگه که هیچ بهونه ای واسه گریه کردن نمی خوام...

من خیلی آدم شاد وخنده رویی هستم  یه وبلاگی دارم اگه ببینینش باورتون نمیشه که نویسنده ی اونه که این جملاتو نوشته...اما خب بعضی مواقع واقعا ناراحت میشم و غصه رو دوشم سنگینی میکنه...

دورو برم دوستای ناز زیادی هستن  که بازم اونام  یه کم, کم توجه شدن  اما خب هر گلی یه بویی داره  نه؟

شاید بگید من خیلیس آدم خودخواهی هستم که همه رو واسه خودش می خواد...نه اصلا اینجوری نیست من به همه حق انتخاب میدم  حتی به (عشقم) اما خب وقتی با یکی دوست میشید  ختی دوستیه  نت  یه جوری خداحافظی کنیم که واسه طرف خیلی ناراحت کننده یا شاید مثه من دیوونه کننده نباشه...

خب اشکالی نداره دوستام همشون گرفتارن  یعنی همه ی ما گرفتاریم .پس نباید توقع بی جا داشت....

داداش ما هم رفت .اییییییشالا که هر کجا هست سالم و سلامت و موفق باشه.

  مطمئنم که یه روزی دوباره میاد ودل منو شاد می کنه...

هیچ لزومی نداشت که من اینارو بنویسم  اما خب با نوشتنش یه کم آروم شدم...

 همیشه عاشق باشیییید...

بای تا های

 

 

خدااااااااااااااااااااااااا...

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 0:10 توسط ZHALE| |

 

ببخش منو اگه زیاد دوست داشتمت

ببخش منو با یه نگاه زود خواستمت

ببخش منو روزی برات می مردم

ببخش منو روزی غصتو می خوردم

ببخش منو روزی مست تو بودم

ببخش منو اگه قلبتو ربودم

ببخش منو اگه هواتو داشتم

ببخش منو اگه نفرتو کشتم

ببخش منو اگه سر نوشت این شد

ببخش منو اگه عشقمون زود مرد

ببخش منو شبا تک ستارت بودم

ببین می خوام فقط یک جسارت کنم

دوست دارم آخه از ته قلبم این جمله

  هک شده رو سنگ قبرم...

              دوست دارم...

 

 

 

ببخش منو اگه زیاد دوست دارم ای بهترینم...

 

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 21:39 توسط ZHALE| |

 

در شهــري عاشـق شـوريـده اي بـود . بيقـرار و بـي آرام ، ديـوانه ي تمام .

همه مي خواستند بدانند كه اين معشوق كيست ؟ عاشق ، خاک نشين هـر کـوچه و بـرزن بـود و

 چشمان خيس اشکش دغـدغه عمـوم را صـد چنـدان ميکــرد که بـراستي معشـوق او کيست؟!!

 بـرخي رنـدان شهــر گفتنـد اگـر مست شـود و از خـود بـرهـد حتما نام معشــوق را خـواهدگفت.

شبـي مهتابـي در پيـچ و تـاب مبهـم سايه ها و همهمه ها  مستش کـردنـد  مسـتِ مسـت !!!

پـرسيدند : بگـو .. معشـوقت کيسـت ؟!                

 جـام در انگشتان عـاشق مي لغــزيـد و چشمانش پــر کشيـده بـود .

 گفـت :  مستـم، اما نه آنقـدر که نامش را بگــويم !!!

 

******************************

تو فصل سرد کابوس ٬ که درد و غم زیاده

حاکم شهر سنگی یه حکم تازه داده

تمام عاشقا رو سپرده دست جلاد

گفته که دیگه این شهر هیچ عاشقی نمی خواد

یکی یکی دلا رو بسته به چوبه دار

گفته فقط بمونن قلبای سرد و بیمار

بازم سکوت و تردید شهر و گرفته در بند

جلادا عاشقا رو دوباره دوره کردن

تو گرگ و میش این صبح یه قتل عام تازس

تا شب رو دست این شهر یه عالمه جنازس

مردم شهر سنگی هنوز اسیر صبرن

به جای کلبه عشق به فکر سنگ قبرن

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 0:47 توسط ZHALE| |

 

بخاطر هیچکس...

 

ازم پرسید بخاطر کی زنده ای؟

با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم "بخاطر تو"

بهش گفتم:بخاطر هیچکس.

پرسید پس بخاطر چی زنده ای؟

با اینکه دلم داد میزد "بخاطر تو"با یه بغض غمگین بهش

گفتم:بخاطر هیچی.

ازش پرسیدم تو بخاطر چی زنده ای؟

در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:

   بخاطر کسی که بخاطر هیچ زندست!!!

********************************

دارن به جرم سادگیم چوب حراجم میزنن ...      

 خدااااایااااااااااا چوب حراجم می زنن   

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 21:45 توسط ZHALE| |

 

حس و حال من از تو که حرف می‌زنم همه

فعل‌هایم ماضی‌اند

حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید کمی نزدیک‌تر

بنشین !دلم برای یک حال ساده تنگ شده است …

 ***********************************

 وقتی از مادر متولد شدم ...

صدایی در گوشم طنین انداخت 

که بعد از این با تو خواهم بود 

به او گفتم: کیستی؟ گفت: غم 

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من

 بعدها با او بازی خواهم کرد 

ولی بعدها فهمیدم که

 من عروسکی هستم در دستان غم 

گفتمش همدم شبهایم کو؟

 تاری از زلف سیاهش را داد 

گفتمش بی تو چه می باید کرد؟

 عکس رخساره ی ماهش را داد 

وقت رفتن همه را می بوسید

 به من از دور نگاهش را داد 

یادگاری به همه داد و به من

 انتظار سر راهش را داد 

 *******************************************************

کسی را که دوست می داری زود از دست می دهی

 پیش از آنکه خوب نگاهش کنی ،

 پیش از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی ،

 پیش از آنکه همه ی لبخندهایت را به او نشان بدهی

مثل پروانه ای زیبا بال می گیرد و دور می شود .

فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی که

 زمین به دور خود می چرخد و خورشید

 از پشت کوه ها سرک می کشد در کنارش باشی ...

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:10 توسط ZHALE| |

 


دنيا را بد ساخته اند.........
کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد.

کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است .

زندگي يعني اين ...

نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 20:8 توسط ZHALE| |

 

 

دوباره خوابشو دیدم منه لعنتی دوباره

          من هنوز عاشقم ای وای با یه قلب تیکه پاره

چه قده خواب میبینی زن دیگه بسه

            بیا از عاشقی بر گرد دیگه بسه

اون تورو فراموشت کرد  دیگه بسه...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 0:43 توسط ZHALE| |

 

 

تنم از حادثه خسته

                  دلم از غصه شکسته

یه مسافر غریبم

                       میون این را ه دورم...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:28 توسط ZHALE| |

 

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج

داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو

با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت

ممنونم. تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر

خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر

خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی

که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی

و به خاطر من خودتو فدا کنی...

ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...

شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست

 و دیگر هیچ چیز نفهمید...چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود.

 به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران

نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما

باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای

شماست!..دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی

پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین

نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه

رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت

نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام

هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا

بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت

آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)دختر نمی تونست

باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبش و به

دختر داده بود..آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و

قطره های اشک روی صورتش جاری شد...

و به خودش گفت:

چرا حرفشو باور نکردم

 
 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 18:32 توسط ZHALE| |

 

   

   پیام بازرگانی...

 

این روزها همه ادامه مطلب میبینند  شما   چطور؟؟؟

.

.

.

.

.

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:42 توسط ZHALE| |

 

 

دلم گرفته...

تا حدی که دیگه حتی نمی تونم بنویسم...

قلمم هم دیگه نای نوشتن نداره...

...

...

 چشم  من:

گریه نکن، داغه دل رو تازه نکن

 دیگه فایده ای نداره، اینجوری گریه نکن...

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:32 توسط ZHALE| |

 

 

 به دنبال واژه ای میگردم!

 تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین

شاید هم آغازی برای فرداییست که هنوز در راه نیست

 و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان

گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه

 زیر غباری از دور

تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد

 می زند امروز غبارت را به باد می دهند

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:24 توسط ZHALE| |

 

 

 

سلام عزیزانم  حالتون خوبه خدارو شکر؟

این سایت دوتا دیگه از وبلاگامه  امیدوارم با نظرهای قشنگتون منو در بهتر کردنشون یاری کنین .

میسی  دوستای خوبم...

www.tagher.blogfa.com

www.boghzemani.blogfa.com

                                                             ژاله...

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 12:39 توسط ZHALE| |

 

 

 

 

یکی به لطف نشانم نداد کوی ترا   مگر به خواب ببینم خیال روی ترا

 

چنین که بامن سرگشته بی وفاشده ای  به گور میبرم ای دوست آرزوی ترا

دل شکسته ی مارا مزن به سنگ جفا  درست باش خدا نشکند سبوی ترا

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:42 توسط ZHALE| |

 

 

دنیای من سه نقطه بود و بس ...

آه...

                   ...

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 15:3 توسط ZHALE| |

 

روزگاریست در حسرت دیدار تو آواره ترینم

خانه تو در کجای این زمین است؟

عمریست در خواب و خیال تو میمیرم

آیا پایان این انتظار حزین است؟

به نوشیدن قطره های عشق تو تشنه ترینم

برای تو وعشق تو میمیرم...

 

                                     تقدیم به مهربان وبهترینم...

 

 

                                                 نویسنده:خودم

 

 

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 0:36 توسط ZHALE| |

 

 

بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست

آواره شدن ,حکايت سختي نيست

از پاکي اشکهاي خود فهميدم 

لبخند هميشه راز خوشبختي نيست...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:24 توسط ZHALE| |

 

اونی که دوسش دارم

خیلی دور شده از من

کاش نمی گفتم دوسش دارم

تا نگیره نگاهشو از من

بهترینم باردیگر مرا دریاب –

که تنها ترینم...(تنها,خدا تنهاست)

فقط خداست که می دونه

چقدر واست میمیرم...

 

                             تفدیم به مهربان وبهترینم...

                                نویسنده:خودم

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 12:50 توسط ZHALE| |

 

 

پاپ

تو مهربونی مهربون ای خدای هفت آسمون

ببخش اگه حرمتتو ما میشکنیم خیلی آسون

من خاکیم پراز گناه پراز گناه و اشتباه

نگاهتو از ما نبر ازاین بنده رو سیاه

تو گفته بودی بنده ها من خدای غریبه هام

منم غریبم و ولی یاد تو نیست تو لحظه هام

خدای دلشکسته ای توقلبای شکسته ای

دلم خوشه فقط تویی که تو دلم نشسته ای

*************************

رپ

 

حتی اگه بلا بیاد به سر من یه کهکشون

هرگز نمیدم از دست ایمانمو خدا بدون

یاد تو توذهن ودلم,اسم تو رولبو بازم

دستام رو به آسمونن فدای تو اینو گفتن

تو نوشتنی کن یارم نگیرتو  قلمو ازم

بذار بنویسم از تو هرچند از توصیف تو صرف

حرف دلم داره صحت خدای لحظه های درد

من ناچیزو نکن تو طرد تو دره ی قهر تو پرت

هرچقدر هم دارم مشکل بهت میکنم تکیه

دل پراز اضطرابم بایادتومیشه تخلیه

دست ضعیفم وبگیر بده قدرت به بازو هام

برای درد دل باتومیشینم رو زانوهام

اگه نورتونباشه نابودمیشم تو تاریکی

تبدیل میشه شاهرگ من به یه مویرگ باریکی

کی جز تو میتونه بشه مرحم دردوتنهاییم

من حرف دارم باهات فقط بگو تو کجایی

***************************

 

پاپ

اسیر زندون تنم ,تو این قفس جون میکنم

واسه رسیدن به توفکر کبوتر شدنم

باچه رویی توبه کنم وقتی که توبه میشکنم

با کوله باری از گناه هنوز دم از تو میزنم

***************************

 

رپ

 

بنده ی روسیاهتو دریاب نگاش بسوی تو

برای وصف خوبیهات میسازم من واژه ای نو

پول مقام ارزونی در پناه تو بودن

می خوام بمیرم تو فقر ولی صاف باشه دلم

توی فشار زندگی خیلی ها دادن ایمانشونو از دست

ایمانو باورشونو هستی اونا گذشت

تو رسیدن به خوشبختی خدا درو روشون بست

شدن سگ,شدن بد,شدن آلوده وپست

با اعتماد به اونه که جنس تنم هست فولاد

خودش پشت و پناهمه هیچی دلم نمی خواد

نمی تونه کسی کنه منو از خدا جدا

برای این دنیاوخدا نمی مونم سر دوراه

روح  تو تو تن منه داشته باش هوامو تو خودت

ببخش به پاهام اپسیلونی از قدرتت

می پرستم خالصانه التماسی خاضعانه

دستی خسته وبی رمق طالع بشه عاجزانه

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 10:6 توسط ZHALE| |

 

 

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را 

                   باز گم کردم زشادی دست وپای خویش را

گفته بودم بعاز این باید فراموشش کنم

                     دیدمش وز یاد بردم گفته ی خویش را

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 18:13 توسط ZHALE| |

 

 

 

             پای عشق تو سوختم و ساختم  اما تو ...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 13:50 توسط ZHALE| |

شکست عهد من و گفت: هر چه بود گذشت . به گريه گفتمش آري وچه زود گذشت . بهار بود و تو بودي وعشق بود و اميد ، بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت...

نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:53 توسط ZHALE| |

گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد 

گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد 

وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد 

یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد  ...

نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:47 توسط ZHALE| |


Design By : Night Skin